امید ...! همین!
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی |
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال روزگار شاهزاده نسخه کامل تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سرانجام
آه این سینه ی سوخته
هیبت این عقل خیالی را
از خاطرم خواهد برد!
و ذره ذره های وجود ناچیزم
در سایه های آتشین عشقش
خواهد سوخت!
.
.
۲۳ مهرماه ۱۳۸۶:
« همیشه با خودم می گفتم:
چرا آدم ها از مردن و نیست شدن می ترسند؟!
دلیلش چیه که اکثرا اینجوریند!؟
یک جایی خوندم ...
وقتی خدا در درون آدم یک چیزی رو بصورت فطری قرار میده ...
دلیل خاصی داره و ما با کمی دقت به راز اون پی می بریم.
مثلا وقتی حس عشق رو میذاره حتما معشوقی باید باشه!
حس گرسنگی رو میذاره ... حتما غذا وجود داره!
ما چرا باور نمی کنیم که می میریم و نیست می شویم؟
فکر می کنیم و حس می کنیم همیشه جاودانیم
پس قطعا ما جاودان خواهیم شد و جاودان خواهیم ماند
برای همین مرگ به معنای نیستی وجود نداره
و ما همیشه به جاودانگی، فطرتا فکر می کنیم! »
پی نوشت ۱: نویسنده ی جملات بالا من نیستم.
پی نوشت ۲: عنوان مطلب، برگرفته از خطبه ی ۲۱۴ نهج البلاغه است.
امروز مطلب قابل توجه و جالبی را، در کتابی می خواندم! اینجا می نویسم تا شما هم مثل من از خواندنش لذت ببرید! فقط خواهشا دوستان به مسائل س ی ا س ی روز ربطش ندهید! چون کاملا بی ربط است!!! هدف، تنها مرور تاریخ است!!!!
او قبل از تاج گذاری ضمن سخنرانی مفصلی برای سپاهیان و نمایندگان کشورهای دنیا گفت:
« من وظیفه ای را که درباره ی اصلاح نظام و ایجاد یک نیروی جدید جنگی برای برقرار ساختن امنیت کشورم، ایران عزیز به عهده داشتم و همانطور که الان تشریح کردم، انجام دادم، اینک احساس می کنم که بسیار خسته هستم. در حال حاضر هم شاه طهماسب دوم و هم فرزندش، شاه عباس سوم، هر دو در قید حیات هستند و کشور نیز در امنیت کامل است. شما مختارید که یکی از آن دو نفر، یا هر کس دیگر را که مایل هستید به سلطنت انتخاب کنید، من نیز به خراسان خواهم رفت تا بقیه ی عمرم را در آن سرزمین که زادگاه من است، بگذرانم».
او چهل روز از قبول سلطنت خودداری کرد و چون کنگره ی بزرگ دشت مغان جواب قطعی از نادر نگرفتند از این رو در یک روز نمایندگان کنگره به حضورش رسیدند و پس از گفتگوی مفصل و مشروح او را قانع کردند که سلطنت را بپذیرد و او طی صورت جلسه ی مفصلی پادشاهی را قبول کرد!
...
درباره ی این مرد بزرگ تاریخ یادداشتهای فراوانی نوشته شده و هر یک به زعم خود ویژگی هایش را شرح داده اند، از جمله فریزر مولف تاریخ نادر است که درباره اش می نویسد:
« ... آن قدر کار می کرد که از غذا خوردن غافل می شد، اغلب نخود در جیب داشت و با آب قناعت می کرد، زین اسب بالینش بود و او یک متخصص بزرگ جنگی بود که جز به ایران و سربلندی آن فکر نمی کرد».
سکوت، زبان گشود امروز!
آنگاه که نگاهت
رهسپار آیینه ی غبار اندود دلم شد!
و زنجیرهای داغ اسارت
از دست و دلم باز شد!
آنگاه که آغوش گشودی، بر خستگی های این تن خسته!
:
:
آشفته به درگاهت آمدم!
آمدم تا آنچه در هستی ام بود و آنچه نبود را! حلال عشق کنم!
نجوایم غریب بود و دستهایم تنها!
و تلخی فراق ، آواری سنگین بر ویرانی این دل!
درگاهت باز بود و اشک را قدری و قیمتی!
و ناز نگاهت، عالمی را حیران و شیدای خویش داشت!
:
:
دریای پرتلاطم عشق را، با لبخندهای گرمت آرام ساختی!
و بوسه های خیالیم را، از دامن این شب سرد چیدی!
غروب، تصویر وصال خاموشمان بود!
و نیک امیدی ست مرا! که طلوع نیز
از پس پرده های تیره ی حیرت و واماندگی این روح دچار، طلوع خواهد کرد!
:
: