درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 21 آبان 1390 ساعت 8:36 PM

مرگ رویداد مهم و نهایی زندگی است. از لحاظ فیزیولوژی، مردن به منزله ی توقف کارکردهای کامل حیات است، ولی از نظر روان شناسی، مرگ ممکن است برای افراد مختلف، معانی متفاوتی داشته باشد. مردن به معنای از دست دادن عزیزان، توقف فعالیت های زندگی، رها کردن تجربه ها و ورود به دنیایی ناشناخته است.

سقراط می گوید: « مرگ خوابی است آرام که در آن خیالات آشفته وجود ندارد. از مرگ نترسید زیرا تلخی آن از ترس از آن است. هیچکس نمی داند، شاید مرگی که از او چون دشمنی شدید و زیانکار می گریزند، در حقیقت ارمغانی بزرگ است. تا انسان باقی است فهم این نکته برای او دشوار است که برای جاویدان شدن بایستی بمیرد! بعد از آن مرگ نباشد.»

 

آزمودم مـــرگ من در زندگی ست

چون رهم زین زندگی پایندگی ست

 

تولستوی، مرگ را این گونه تعریف می کند: « عشق یعنی خدا، و مرگ به معنای آن است که یک قطره از این عشق به سرچشمه ای باز گردد.»

 

هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش

باز جــوید روزگـــار وصــل خویــش

 

نظریه ی یاسپرس درباره ی مرگ:

زندگی در برخورد با مرگ عمیق تر می شود و هستی اعتماد به نفس بیشتری را به دست می آورد. فقط هنگامی که انسان با اندیشه ی مرگ به طور جدی مواجه می شود، هستی بیدار می شود. اندیشه ی عینی نمی تواند مرگ را به عنوان جزء ضروری زندگی قابل تعقل سازد. اگر مرگ را به عنوان عنصر مکمل خود در نظر بگیریم نقطه ی عزیمت تلقی می شود و آنچه قبلاً برای ما هدف به نظر می رسید وسیله ی زندگی می شود.

مرگ برای هستی ضروری و لازم است، در مرتبه ی هستی ما به مرگ توجه جدی داریم،در حالی که در وجود تجربی که زندگی ضعیف است از مرگ می ترسیم. اندیشه ی مرگ موجب می شود تا از زندگی غیر اصیل بترسیم نه از خود مرگ. ما به عنوان وجود های تجربی صرف فنا پذیریم و هنگامی که در زمان به عنوان چیزی که ابدی است ظاهر می شویم فنا ناپذیریم. هنگامی که ما از عشق تهی هستیم فنا پذیریم، اما به عنوان عاشق فنا ناپذیریم.

در بی تصمیمی فناپذیریم و در تصمیم فناناپذیر. به عنوان جریان های طبیعی فناپذیریم ولی هنگامی که در آزادی به خودمان واگذار می شویم، فنا ناپذیر می شویم.»

(روان شناسی مرگ؛ انشاالله جعفری هرفته)

 

میوه ی شیرین نهان در شاخ و برگ

زنـدگی جــاودان در زیــر مــرگ

همــره غـــم باش و با محـنت بساز

می طلب در مرگ خود عـمر دراز

 

ایلیا ابوماضی، می گوید:

« اگر مرگ را خوابی بدانیم که نفس انسانی از آن قرین راحتی و آرامش می گردد و اگر آن را آزادی نه گرفتاری، و آغاز، نه پایان کار، بدانیم، پس چرا خواب را دوست داشته و از مرگ بیزاریم؟! ( روح در قلمرو دین و فلسفه؛ نصرالله باب الحوائجی)

 

اگر مرگ را بر خود آسان کنی

خود مرگ را هم هراسـان کنی

 

و از نگاه من، مرگ:

راهی اسرارآمیز است که روح برای گریز از زندگی در این جهان، ساخته است. آن جا که زندگی، برای روح بیقرار، دردناک می شود، مرگ، ندای خاموشی و سکوت را در اعماق هراس انگیز سرنوشت، سر می دهد و غوغای زندگی را در پس پرده ی خیال، به تسلیم وامی دارد.

 

چه دارد این سرای شکسته، کور و نامرد؟! که مردمانش، از بستن چشم هایشان برای همیشه، هراسی گنگ و مجهول در دل دارند؟!

گویی وسوسه ی اینجا ماندن است که اندیشه ی مجروح را گرفتار می کند!

 

شاید مرگ، به لطافت یک مهاجرت است! هجرت پرنده ای سبکبال، که دلش از کویر گرفته باشد!

شاید به روشنی خورشید است! که هر طلوع، موج می زند در پیکر عریان صبح!

 

می دانم! می دانم که هرگز نمی توان، روح بی قرار را پای بند و قانع به اینجا ماندن کرد! که او سخت بیزار است از حقارت زمین!

سوگند به صبر! که روح راهش را می شناسد! و آنگاه که صدایش کنند، قلبت را، سراسیمه، می شکافد و می رود!

که اینجا، نه جای اوست!


پیکری سرد، از تو در دستان روزگار به یادگار می ماند! پیکری که زیستن را بی او از یاد برده است.. که نفس های بی شماره ات اینجا، حاصل همآغوشی جسم وروح بود!

جسم، راهی خاک می شود و روح، راهی ملکوت.

و تو اینجاست که می فهمی کدامی!!

 

ای کاش احساسم این ها را بفهمد!

همان احساسی که سالهاست عقلم را به انزوا رانده است و زیر بارش ابرهای اشک آلود، به بندش کشانده...

همان احساسی که هنوز تاب دیدن مرگ را ندارد!

 

 

در ظلمت این دشت خاموش! مرگ، چشمه ای زلال است که دردهایت را در آن می شویی و به سادگی، از خواب زندگی، بیدار می شوی!

 

پی نوشت: این روزها، دوست بزرگوار، مهربان، فهیم و عزیزم! طعم تلخ غم از دست دادن خواهر دوست داشتنی و صبورش را تجربه می کند! ساده نیست سخن گفتن از احساس محزون و غم آلود دوست...

...

 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 13 مهر 1390 ساعت 9:09 PM

در این خلوت بکر

.

.

واژه ای اگر پیدا شود

وصف ناز نگاه تو را، در گوش احساسش خواهم خواند...

.

.

تا بداند

هر آن که تو را از دلش می خواهد 

...





del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 00:38 AM

نگارنده ی کتاب " مطلع الشمس" اولین تاریخ نگار ایرانی است که چگونگی ساخته شدن و پدید آمدن نخستین نقاره خانه ی دینی- مذهبی در جوار حرم حضرت رضا(ع) را شرح داده است. او با تعریفی که می دهد تاریخ نقاره زنی در جوار حرم حضرت رضا(ع) را به زمان گورکانیان می رساند:

« دربلو، از نویسنده های معروف فرنگ در ضمن شرح حال بابربن سنقر گورکانی( ببر پسر شاهین) در صفحه ی صد و پنجاهم از کتاب خود گوید: بابر در ابتدای سنه ی هشتصد و شصت( 818 ه.ش) به مرض مزمنی مبتلا شده اطبای حاذق در معالجه ی او هنر نمایی کردند، سلطان برای استقامت مزاج خود از هرات به طوس سفر کرد و لدی الورود (به محض رسیدن) به زیارت حضرت رضا(ع) شتافت و این شهر را مقدس نامید و پیش از آن به این اسم معروف نبود و هدایای زیاد پیشکش روضه ی مقدسه نمود و بعد از ترک شراب و توبه در مسجد جنب حرم مطهر به ریاضت مشغول شد و نقاره خانه ی مخصوص خود را در باغ جنب صحن قرار داد که در آن جا نوبت زنند».

این نقاره خانه از سال 818 ه. ش رسما در جوار حرم مطهر رضوی برقرار و کار خود را در طول تاریخ تا زمان حاضر انجام داده است.

گرچه که بسیاری از نوازندگان نقاره خانه و پیران، نقاره زنی را به شاه عباس صفوی نسبت داده اند و برخی از پژوهندگان تاریخ، ساخته شدن بنای نقاره خانه را مربوط به دوره ی قاجار دانستند.


 


باورها و عقاید در مورد نقاره خانه ی رضوی

در خراسان، "نقاره خانه ی حضرتی" کاربردهای بسیاری داشته و هنوز هم دارد، به همین سبب برخی از مردم باور دارند که اگر در زمان کوبیدن نقاره، در سحر و در هنگام غروب، تقاضایی و یا حاجتی از درگاه خداوند متعال بخواهند، برآورده خواهد شد چرا که "مرغ آمین" در آن زمان در کائنات به پرواز است و با هر حاجت و درخواست به همراه استغاثه ی آنان او آمین می گوید و خداوند عنایت می فرماید. 

زن یائسه اگر سه شب جمعه ی متوالی از زیر نقاره خانه به هنگام نواختن عبور می کرد، به گونه ای که از بست پایین وارد می شد، پشت پنجره ی پولاد حاجت می طلبید و از بست بالا خارج می شد و از آب سقاخانه می خورد، خداوند به او فرزند عنایت می فرمود.

صدای نقاره زدن حرمت داشت و بازاریان با شنیدن صدای نقاره خانه ی رضوی کار را تعطیل کرده به همراه سایر مؤمنین برای ادای فریضه به حرم یا مساجد می شتافتند.

اگر خروسی پیش از زمان نقاره زدن و مناجات سحر و یا پس از وقت نقاره زنی غروب می خواند، سربریده می شد. چون بی موقع بانگ داده بود و بی نظمی ایجاد می کرد.

 

کاربرد نقاره خانه در اجتماع شهری مشهد

- اعلام وقت انجام فریضه

- اعلام شروع روز کاری

- اعلام خبر وقوع معجزه یا حادثه

- اعلام فرا رسیدن زمان خاص(چون تحویل سال، ولادت حضرت رضا(ع) و ...) شادیانه.

- اعلام گاه برخاستن در ماه رمضان(نقاره ی سحری)

 

نوشته اند که نقاره زنی رسمی محترم است، یک نوع ستایش انسان از خدا را  بازگو می کند. ولی پیران معتقدند که نقاره خانه در گذشته، وسیله ی مناسبی برای اطلاع مردم بوده است که در چند موقع دروازه ی شهر باز و بسته می شود. نقاره خانه ی مشهد، در ضمن مبین شکوه جلال دربار قدس رضوی هم هست و در واقع می توان گفت که نقاره خانه نشان اعتبار و اقتدار امام رضا(ع) است و شاید به همین مناسبت باشد که در گذشته به کارکنان نقاره خانه " عمله جات شکوه " می گفتند و هنوز هم نام خانوادگی اکثر آنان نیز شکوهی می باشد.

 

چگونگی و نوع اجرا در اوقات

- در ماه های محرم، صفر و روزهای سوگواری نقاره خانه تعطیل است.

- در ایام و زمان خاص و اعیاد مذهبی و ملی، نقاره خانه روزی سه بار طبل شادیانه می نوازد.

- در روزهای معمول یک ربع مانده به وقت طلوع و یک ربع مانده به وقت غروب نقاره خانه اجرا می نماید. در ماه رمضان نقاره خانه دو نوبت در سحر به صدا در می آید:

1- حدود دو ساعت و نیم مانده به اذان صبح

2- ربع ساعت به طلوع آفتاب.

و ربع ساعت به غروب آفتاب هر بار به مدت یک ربع تا نیم ساعت نواخته می شود. نقاره ی ماه رمضان در سحر" طبل سحری" و در هنگام غروب" نقاره ی افطار" نامیده می شود.

در هنگام وقوع معجزه و فرا رسیدن زمان خاص، نوازندان نقاره خانه مشغول به کار می شوند و چون نقاره زنی در این موارد ناهنگام محسوب می شود، مردم متوجه مسئله می شوند.

این اتفاق می تواند در هر لحظه ی روز و شب صورت بپذیرد.

 

موسیقی رمضان در ایران


 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 12 مرداد 1390 ساعت 11:44 PM

چــاره ای کـو بهــتـر از دیـــوانــگی؟



بسکلد صــــد لنــگر از دیـــوانگــی؟

ای بسا کافر شده از عقـل خویش

هیــــچ دیدی کافــر از دیـــوانـــگی؟

رنــج فربــه شد، بــرو دیوانـــه شو

رنــج گـــردد لاغــــــر از دیــوانـــگـی 










del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 11 مرداد 1390 ساعت 2:55 PM

الهـی!

دانی که نه خود به این روزم و نه به کفایت خویش،

شمع هدایت می افروزم.

از من چه آید؟ و از کرد من چه گشاید؟

طاعت من به توفیق تو

خدمت من به هدایت تو

توبه ی من به رعایت تو

شکر من به انعام تو

ذکر من به الهام تو

همه تویی، من کدام؟

اگر فضل تو نباشد، من بر چه ام؟!


الهـی!

کدام زبان به ستایش تو رسد؟

کدام خرد صفت تو بر تابد؟

کدام بنده به گزارد عبادت تو رسد؟


الهـی!

از ما هر که را بینی، معیوب بینی.

هر کردار که بینی، همه با تقصیر بینی.

با این همه، نه زبان برمی باز ایستد،

نه جز گل کرم می روید!

چون با دشمن به سخط به چندین بری

پس سود پسندیدگان را چه اندازه

و آیین محبان را چه پایان؟

مقام عارفان را چه حد و شادی دوستان را چه کران؟


الهـی!

ار بوی دهن روزه دار به نزدیک تو عطر است!

عید، عید صوم است، نه عید فطر است.

کار نه روزه و نماز دارد، کار شکستگی و نیاز دارد.



خواجه عبدالله انصاری



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>