...

 

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز ،

سالها هست که در گوش من آرام ،

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان،

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه ی کوچک ما

سیب نداشت؟

 

حمید مصدق

 

نظرات 1 + ارسال نظر
رقیه نادری پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387 ساعت 09:05 ب.ظ http://mypoem.blogsky.com

سلام.
انشاالله حالتون خوب باشه.
واقعا متن زیبایی هستش.
راستش همیشه این نوشته رو خیلی دوست داشتم.
مطالب زیبایی انتخاب می کنید.
انشاالله پایدار باشین.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد